» گورين ئهرا يهكسانی ـ
مهشيد حمزه ـ 28 دی 1387
بسياری
بر اين نظرند كه بخش زيادی از رفتارهای تبعيض آميز موجود عليه زنان ناشی از
رفتارهای خود آنها نسبت به يكديگر است. حتماً بسيار شنيدهايد كه گفته میشود
زنان با هم سازگاری ندارند و يا نمونههای زيادی از اختلافهای عروس با مادر و
خواهر شوهر، چشم و همچشمیهای جاریها نسبت به يكديگر و يا حتی مشاجرات گاه و بیگاه
دو خواهر را ديدهايد.
در
اين ميان اختلافات مادرشوهر و عروس ريشهای بسيار قديمی دارد؛ در گذشته مشكلات آنان
بر سر فشار بيش از اندازهی خانوادهی شوهر بر عروس و توقعات غيرمنطقیشان از وی
بود. ولی هماكنون كه اندكی مدرن شدهايم!! مسئلهی عدم تحمل مادرشوهر از سوی عروس
نيز اضافه شده است.
بدون
شك اين اختلافات آسيبهای روانی و اجتماعی بسياری بر خانواده به جای میگذارد. از جمله
شدت گرفتن درگيریها و طلاق و نيز تبديل شدن اين اختلافات به عاملی برای خودكشی
نوعروسان به خصوص در روستاها و شهرهای كوچك. (برای نمونه در كشور هند اين امار
بسيار بالاست اما در كشور ما به دلايل فراوان آمار دقيقی وجود ندارد)
البته
در اينجا ما به دنبال يافتن مقصر در اين نوع رابطهها نيستيم بلكه اين مسئله از
ديدگاه تقابل زنان بر عليه زنان مهم است. بديهی است كه مورد اين اختلافات فردی از
جنس مخالف است كه برای يك طرف پسر و برای طرف ديگر همسر محسوب میگردد. مادران از
شروع جوانی آرزوی دامادی پسر را در دل میپرورانند و اميد دارند كه عمرشان كفاف
ديدن آن شب را بدهد. با شور و نشاط فراوانی كه در فرهنگ ما به هنگام عروسی رايج
است دختری را به عقد پسر خود در میآوردند اما پس از چندی با مشاهده توجهی زياد
پسرشان نسبت به فردی كه مدت كوتاهی است وارد زندگیاش شده دچار اندوه و ناراحتی میشوند.
ولی از آنجا كه هيچگاه چنين مسئلهای را ابراز نمیكنند بنا بر اين با بیوفا
قلمداد كردن پسر و زدن گوشه و كنايه به نوعروس زمينهی دوری و اختلاف را فراهم میآورند.
گويی او همان مادری نيست كه برای خواستگاری و نامزدی و... پيش قدم بود.
ريشهی
اين مسئله كجاست؟ بعيد است كسی دقيقاً بتواند جواب اين سئوال را بدهد. شايد چون
كسانی كه خصوصيات مشابه دارند نمیتوانند يكديگر را تحمل كنند. شايد هم چون دو قطب
مثبت و منفی جاذب و قطبهای همسان دافع يكديگرند!! از طرف ديگر بعضی از عروسها
نيز برای روشن شدن تكليف زندگی با تلاشی عبث قصد دارند تا مادر را از چشم پسر
انداخته و يكهتازی كنند! انگار كه او نيز فراموش كرده روزی ممكن است در همين
جايگاه مادرشوهری بنشيند و اين چنين مورد بیمهری قرار گيرد.
حال
چنانچه مردی كه مورد كشمكش است ثبات شخصيتی ضعيفی داشته باشد هر روز به سمتی میرود
و در نتيجه هر روز جنجالی تازه به راه میافتد. جالب آنكه بعضی از خانمها
معتقدند چنانچه مادرشوهرشان بيوه باشد كار خطرناكتر میشود چرا كه وی از محبت
شوهر محروم میباشد و بنا بر اين انتظارش از پسر به خصوص اگر تنها پسر نيز باشد
بيشتر میشود!!
همهی
ما در حرف و سخن به اين نكته اذعان داريم كه انسان با افراد مختلفی در اطرافش
ارتباطهای متفاوتی دارد و كسی نمیتواند جای ديگری را بگيرد و در ضمن عاطفهی
مادری با علاقهی همسری دو چيز مجزاست. ولی در عمل خودمان به اين حرفها اعتقاد
چندانی نداريم و هميشه خودمان را در نقشهای اجتماعی و خانوادگی ديگران ديده و
احساس خطر میكنيم. اين در حالیست كه اگر نقشهای متفاوت مادری، همسری، خواهری و
فرزندی را آموزش ديده باشيم عميقاً درخواهيم يافت كه هر چيزی در جای خود قرار دارد
و مادرشوهر و عروس به چشم هوو به يكديگر نگاه نخواهند كرد. البته اين حرف تازهای
نيست ولی يقيناً راهحل اين اختلافات اصلاح فرهنگ جامعه و تربيت فرزندان برای نقشهای
متفاوت است. اين در حالی است كه دختران ما فقط برای مادر بودن و يا همسر شدن
تربيت شدهاند و در نتيجه اغلب از پس ساير نقشهایشان بر نمیآيند.
در
پايان لازم به توضيح است كه در بين مردان نيز اختلافات مشابه وجود دارد. چنانچه در
ارتباط بين دو باجناق میبينيم و يا اينكه دامادها اغلب با پدزنشان ارتباط خوبی
ندارند و... حال آنكه برخی از آقايان در محيط كار نيز به خاطر مسائل شغلی
اختلافات زيادی پيدا كرده و چندان سازگار نيستند. اما از آنجا كه زنان در فرهنگها
(مخصوصاً دو هزار سال اخير) همواره مورد تهاجم و تمسخر بودهاند مسائل و اختلافاتشان
بزرگنمايی شده است. در حالی كه بيشتر اختلافات زنان محدود به محيط خانواده است
اما بعضاً درگيری مردان منجر به بروز جنگهای جهانی شده است!!