گورین ئهرا یهکسانی
تغییر برای برابری
|
|
بحران زن (نامهی زينب بايزيدی از زندان) » مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ـ زينب بايزيدی ـ 27 بهمن 1387 زندان زنان نماد بحران های مرد سالاری زندان زنان بحران ایدولوژی های مردسالاری زندانهای زنان را به میدان های مبارزه تبدیل کنیم زن شوهر، خواهر برادر، دختر پدر ،همه از بردگی زن و خود نبودن زن می گویند و هر یک به نوعی مالکیت خود را روا داشته ،این زن است که آراسته می گردد ،به فروش گذاشته می شود ،پنهانش می کنند ،دارش می زنندو می بویند و دورش می ندازند و به کارهای ناشایست وا می دارند،ابزار بدست آوردن سرمایه شان میشوند، جسم و روحش را می گیرند و سم مرگ را به او خورانده اندو در هیچ یک انتخاب خود او وجود ندارد و تنها مترسک کارگردانان جامعه تخریب گر مرد سالاری و محافظ سرمایه و قدرتشان است. حق آزاد زندگی کردن ندارد و باید مال دیگران باشد نه مال خود. دولتها زن خود را می سازند ،سرمایه دار کالای خود را می آراید که همانا سودآورترین کالایش زن است،کلیساها و مساجدشان را برای اعمال سیاستهایشان به کار گرفته که در راس همه این ها ایدولوژی مخرب و ویرانگر مرد سالارانه قرار دارد، در کل اینها زن را نه به عنوان یک انسان بلکه به مثابه گوسفندی مطیع ،مانکنی زیبا وظریف در ویترینهای پرزرق و برقشان که با در خواست های مشتریانشان گاه رقصیده و خودنمایی کرده و گاه در برابر چشمهای خودشان با چادر های سیاه رویش را می پوشانند و به هنگام نیاز دستگاه تولید مثل می شوند و در هر صورت از حضورش در جامعه وحشت داشته تا که از وضعیت خود آگاه و آن هنگام است که عصبانیتش قدرت و سرمایه شان را به خطر انداخته و تمام نقشه هایشان را برهم میریزد. این وضعیت در کشورهای جهان سوم و سیاست های آمیخته با دین به مراتب ناگوارتر است که هم از طریق قواین زن ستیز ،فرهنگی و سنت های متعدد حاکم بر جامعه و خصوصا استفاده از دین به نوعی ابزار برای اعمال سیاستهایشان علیه زنان ،بردگی بر زنان صد چندان می کند . ایران از جمله آن کشورهاست که این شرایط در آن موجود می باشد و در این شرایط جز چند گروه محدود زن پدید نخواهد آمد: گروه اول: زنان نافرما ن ناموفق:زنی که تحمل چنین شرایطی را نداشته و نمی تواند بیشتر از این قبول کند راه حلی پیدا نمی کند ،برای یافتن وضعیتی بهتر فرار می کند اما غافل از این که از خود نیز فرار می کند به خود نیز نمی رسد این گروه از زنان اگرچه برای فرار از این محدودیت های اعمال شده زیاد میگردند به خیلی از جاها سر می زنند و با خیلی از افراد ارتباط برقرار میکنند اما با توجه به وضعیت نامساعد جامعه برای انحراف و بلعیدن زنان و چون هیچ تعریفی از خود ندارند و نمی دانند به دنبال چه میگردنند نمی توانند چیزی بدست آورند ،نه تنها موقعیت قبلی خود را به دست نمی آورند بلکه سرگردانتر ودر نهایت ضربه خورده تر و زخمی تر از همیشه به سوی مرگ گام می نهند ،این گروه از زنان از سوی حاکمیت زنان فاسد و منحرف خوانده می شوند . گروه دوم : زنان سرکوبگر : زنانی که در بعضی پست های پایین و کم درآمد دولتی حضور دارند و ساخته خود دولت هستند در بیشتر موارد به سرکوب دیگر قربانیان گروه اول می پردازند این گروه از زنان از سوی حاکمیت به زنان موفق و اجتماعی یاد می کند در حالی که اکثرا در برقرار کردن روابطی ساده با دیگران دچار مشکل می شوند و با بررسی جمالی می توان دریافت که زندگی این نوع افراد از دوران کودکی تحت شرایط گاه شدید مذهبی با محدودیت های شدیدی روبرو و هر چه بیشتر می گذرد این بردگی را به صورت نوعی سرنوشت در خود باورانده اند و در روابط محدودتر و بیشتر در زیر چادر های سیاه می مانند و به نوعی ابزار حاکمیت و مردی در ظاهر زنانه و اما ذهنیت مردسالارانه تبدیل می شود. متاسفانه در هر دو گروه ذکر شده نه فرهنگ مطالعه آزاد وجود دارد و نه جستجویی به دنبال خود و یافتن خود و آگاهی به وضعیت خود. اما واقعیت این است که هر دو گروه اول و دوم به قربانیان افکار مرد سالارانه حاکم بر جامعه هستند که زنان را برده و از همان اول کودکی آموزش و در خدمت خود می گیرد و زنان به جای اندیشیدن به خود واقعی و پرداختن به مسائل مهم خود و جامعه به نوعی تناقض و در مقابل همدیگر قرار می گیرند و آنقدر از هم دور می شوند که نه تنها راه را بر بحث و گفتگوی لازمه باز نمی کنند بلکه زمینه آن نیز به وجود نمی آید . همین تناقضات را بیشتر و آشکارتر و به درگیریهای بیشتری بینشان می انجامد در این حالت انرژی و وقت زنان به جای متمرکز شدن بر روی مسائل مهم بر علیه همدیگر به کار می رود و در این میان حاکمیت حاکمیت ایدولوژی ناسالم را بیشتر تثبیت می کند. و پنهانکاریهایی که در این زمینه می شود این وضعیت را دردناک تر می گرداند اما بحران موجود در جامعه مان دیگر آنقدر شدید شده که دیگر هیچ جایی برای پنهان کردن آن وجود ندارد و زندان زنان بهترین نمونه آشکار و نماد این بحران است. مردی که همسرش را وادار به قبول هر شرایطی کرده و مجبور به ادامه زندگی با خود اما حق طلاق ندارد ، آزارش می دهد. در این حال با تحمل مردی ظالم ،شکنجه های جسمی ،جنسی و روحی ،اگر خود آزاری نکرده بلایی بر سر خود نیاورد نفرتش را به هر صورت آشکار می کندبا خودسوزی یا نابودی خود که پایان نیابد به قتل یا ضربه به دیگران منجر می شود به زندان می افتد و قصاص می شود و یا برای فرار از بدبختی هایش با مرد دیگری متواری می شود غافل از این ککه جرمی سنگین تر و حتی خلاف شرع را به دوش کشیده که باز به نابودیش می انجامد. دختران کم سن و سالی که از محدودیت های شدید خانواده ،اختلاف والدین و ... فرار می کنند و از همان ساعات اولیه به دام گرگها و سوء استفاده گران جنسی افتاده و اگر بعد از مدتی به جانش سوء قصد نشود به دلیل نداشتن سرپناه و هیچ امنیتی و ترس از برگشتن دوباره باز قربانی و اکثرا به زندان می افتند . زنانی که اعتیاد گریبانگیر خود ،خانواده و شوهرشان شده و یا به دلیل مشکلات شدید اقتصادی یا تحت هر شرایطی توسط برادر شوهر ،شوهر و یا مرد دیگری به تن فروشی وادار می شوند . در جایی که ساده ترین روابط زن و مرد ،حتی در مکانها و معابر عمومی ،خلاف شرع و قانون و منجر به دستگیری و تعهد گرفتن از آنان ،بازداشتشان به مدت چند ساعت یا چند روز ،شخصیت شکل نگرفته جوان را خورد و روابط اجتماعیش را تضعیف می نمایدو او را از برقرار کردن دوباره روابط ساده با ترس و وحشت همراه خواهد کرد چه رسد به مشارکت بیشتر در جامعه ، حتی در برخی مناطق سنتی تر ایران این باور را القاء کرده اند که در صورت پانهادن زن به دادگاه به هر دلیلی آبرویش را بر باد داده و برگرداندن دوباره او به خانه با ترد از سوی اطرافیان مواجه می شود حتی اگر حضورش برای احقاق حقوق خود بوده باشد. و اما در زندانها: قربانیان ناش از عوامل جزئی و کلی که بر آنها اشاره شد که بیشتر آنها در کشورهای آزاد ،خیلی عادی و هیچ گونه جرمی محسوب نمی شود به زندانها که می افتند وضعیتشان حادتر گشته . محدودیت های شدید محیط هایی چون زندانها ،دادگاهها برخی رفتارهای شدت گونه و خشونت آمیز ، همراه با تحقیر و نگاهی جنسیتی و پست و حتی از سوی خود زنان این افراد را هر چه بیشتر از خود واقعی دور می گرداند . در خیلی از موارد در صورت اعتراض یا شاکی بودن از برخوردهایی که با آنها می شود و سوء استفاده هایی که بیشتر به سکوت وا می دارد منجر به ترس بیشتر و اکثرا از دفاع از حقوق خود نیز صرف نظر کرده و سکوت و تحمل بیشتر را به اعتراض ترجیح می دهند. زنانی که بر اثر اشتباهاتی کوچک یا تحت شرایط و تحت تاثیر قوانین وشرع حاکم به زندانها می افتند نه تنها از لحاظ روانی به آنها کمک نشده و منجر به پیدا کردن هیچ راه حلی نمی شود بلکه بیشتر با خلاف و راههای آن آشنایی پیدا کرده و بعد از مدتی اما این بار حرفه ای تر به جامعه باز می گردد. زنانی که همه به نوعی قربانی سیاستهای مردان و قوانین ساخته شده بر اساس افکارشان شده اند در هر محیطی نمایان می شود .زنی واقعی که اساسا خشونت در ذاتش وجود ندارد اما خشونت های خیلی شدید که در زندان نسبت به هم نشان میدهند به جای دنبال کردن راه حلهای منطقی . نشان از وخیم بودن اوضاع روحی و روانی زنان و جامعه می کند . هر چند که نمی توان به همه موارد پرداخت اما آنچه مسلم است نداشتن امنیت روحی ، جانی و مالی چه از سوی افراد جامعه ،چه از سوی قانون ،دولت و حتی خود زنان ساخته ذهنیت حاکم است. زندان زنان نماد فقر جامعه، بیکاری، مشکلات شدید روحی و روانی ،شکاف های ایجاد شده میان زنان و مردان، بحرانهای روانی و رفتارهای جوانان و خشونت های شدید افراد خصوصا زنان نسبت به همدیگر. و اما در همین جامعه نمایی زیباتر وبخشی زنده هنوز وجود دارد که آن هم گروه سوم زنان که همانا گروه زنان نافرمان موفق هستند،این گروه از زنان برخلاف دو گروه ذکر شده خود را می شناسند و می توانند تعریفی از خود داشته باشند با تاریخ خود و وضعیت فعلی خود و جامعه شان آشنا هستند و می دانند که خوشبختی در فرهنگ مرد سالاری امری محال و احتیاج به تغییرو تحولات کلی است. این گروه از زنان قبل از هر چیز پرسشهایی از قبیل چیستند و کیستند ؟از خو د می پرسند پس به دنبال جوابهایی برای هماهنگی قانون و فرهنگ جامعه ،دلیل وضعیت موجود بشر و طبیعت و تخریب محیط زیست می کنند و به فکر مردان دارای قدرت و در راس قانون هستند که به چه می اندیشند؟ جزء تثبیت قدرت و ثروتشان و منفعت طلبیشان؟ این زنان ضرورت پدید آمده جامعه هستند و مبارزات و تلاشهای این زنان و مردان همراهشان است که جامعه را با زن و مرد به پیش سوق می دهدزیرا این زنان با آگاهی از خیلی از مسائل به این باور و یقین رسیده اند که تلاش برای جلوگیری از نابودی بشریت که زن به عنوان مهمترین مسئله در محوریت آن قرار دارند تنها با قبول نکردن و مبارزه با وضعیت دردناک موجود و ایدولوژی مخرب امکان دارد اگر لازم باشد هیچ مرزهای ساخته این نظام مرد سالارانه را نیز قبول نخواهد کرد و در جای خود قانونی را که سد راهشان باشد می شکنند زیرا این قانون در اساس برای پیشرفت فرهنگ مردم گذاشته می شود نه جلوگیری از آن ، و زنان خود اولین قوانین را ایجاد و بزرگترین تغییر و تحول بشری را پدید آورند. زیرا قوانین بشری والاتر از قوانین دولتهاست و صدور حکم های عادلانه از سوی مجریان فرهنگ مرد سالاری آنهم برای زنان و مردانی که در راستای جایگزینی فرهنگ سالم با ایدولوژی مخرب مرد سالارانه هستند انتظاری دور از واقعیت است. زندانی وجدانی زینب بایزیدی | + | بخش: سایت نوشتهها |
آزاد و دربند... » گورين ئهرا يهكسانی ـ بهاره علوی ـ 15 بهمن 1387 نفیسه رو اولین بار دور و بر چهار، پنج ماه پیش دیدم. یکماه بعدش، برای سفری رفته بودم تهران.با نفیسه قرار گذاشتیم تا سی دی کارگاه آموزشی رو ازش بگیرم.حول و حوش 5 قرار داشتیم.شبش هم جایی مهمون بودیم.به مادرم گفتم می رم که یکی از دوستام رو ببینم و ممکنه کارم طول بکشه و خودم می رم پیششون و اونا منتظر من نباشن.
خودم رو حاضر کرده بودم برای یه پیاده روی طولانی، گشت و گذار و شاید کمی هم کافه نشینی و گپ زنی و خلاصه داشتم با خودم حساب می کردم اگر تفریحمون زیادی طول کشید چجوری عذرخواهی کنم و بگم که من جایی مهمونم و باید برم که بی ادبی نباشه... تو همین حساب کتابا بودم که نفیسه رو دیدم.کنار یه پراید سفید وایساده بود و راننده که معلوم بود با هم هستن توی ماشین انگار منتظر بود. همین شد که فهمیدم عجله داره و اصلا قرار نیست به جز رد و بدل کردن سی دی، جایی بریم یا بگردیم.چند دقیقه ای هم دیر رسیده بودم و به شدت معذب شده بودم که چقدر هم معطلش کردم...یا عجله دست دادیم و روبوسی و سی دی رو گرفتم...و تند تند مثل بچه ای که دست شویی داشته باشه و روی پاش بند نباشه این پا اون پا می کردم که سریع تر تمومش کنیم و اون دیرش نشه...مجموعا شاید ده کلمه حرف زدیم...سلام...خوشبختم...چطوری...سی دی...انقلاب از کدوم طرف می ره...و هنوز جواب نداده بود من اون سمت خیابون بودم ! شب توی مهمونی بود که یادم اومد منم یه امانتی باید بهش می دادم اما از بس عجله ای شد اصلا فراموش کردم... دفعه ی بعد همین یک ماه پیش بود.
چندنفر از اعضای کمپین رو دعوت کرده بودیم بیان پیش ما.نفیسه هم بود. با بچه ها رفته بودیم بگردیم و شهر رو بهشون نشون بدیم.یه جایی که نشسته بودیم برای چایی خوردن، بحث اون دیدار اولمون شد.گفتم که اینقدر عجله ای شد که یادم رفت امانتی رو هم بدم.گفت تو چرا اینقدر عجله داشتی؟ من با دوستم اومده بودم، بهش گفته بودم صبر کنه تا تو بیای و اگه کاری نداشتی، اون بره و ما هم بریم بگردیم ! روز اول ناهار رو بیرون خوردیم و شبش هم خونه ی یکی از بچه ها بودیم.اون فضا، اون جمع، بحث های جدی، حتی شوخی ها،...همه چیز طور عجیبی دلچسب بود...هرکسی تفکر خودش رو داشت و کمتر دو نفری بودن که با هم، هم عقیده باشن.و به قول یکی از بچه ها، فقط کمپین می تونه اینقدر تفکرات مختلف رو رو یکجا جمع کنه... برای من که مدت زیادی نیست کمپینی شدم، کمتر بقیه رو می شناختم و کمتر توی جمع هاشون بودم، یه شب نشینی اونقدر صمیمی، بعد از مدت ها هم مثل یه خاطره ی دلنشین می مونه... روز بعدش هم یه کارگاه کوچیکی بین خودمون گذاشتیم برای نوشتن برای سایت.
نفیسه کارگاه رو می گردوند.از اهمیت نوشتن می گفت...حتی چیزهای ساده...بعد، از نوشتن خلاق...اینکه چجوری همون یادداشت ساده جذاب بشه...فضا سازی...توصیف...رنگ دادن...از این اصول نوشتن... شمرده حرف می زد و بعضی کلمه ها رو می کشید...ته لهجه ی اصفهانی داشت...و من نصف حواسم به حرف های کارگاه بود و نصف دیگه ش به آهنگ کلمات نفیسه... کارگاه تموم شد و اون ها هم رفتن.
و حالا من برای نفیسه می نویسم.بدون فضا سازی، بدون توصیف و فقط خیلی ساده...مثل مشق شب...
نفیسه آزاد رو روز جمعه ی 11 بهمن، با دو نفر دیگه از اعضای کمپین، توی منطقه ی کوهستانی توچال، وقت جمع کردن امضا بازداشت کردن.عصر همون روز هم به بازداشتگاه وزرا منتقل شدن.
اتهام هم همون اتهام همیشگی...اقدام علیه امنیت ملی...!
یک نفر رنگ بده به این یادداشت لطفا...فضا سازی کنه کسی...
اخبار همون اخبار تکراری بازداشت های مکرر...چقدر مگه می شه جالب بود و جذاب نوشت...چند بار مگه می شه اصلا همش از همین ها نوشت...؟ یاد حرف های نفیسه می افتم...می گفت روزی قانون گذارها ترغیب به تغییر این قوانین تبعیض آمیز می شن، که بیشتر از نصف جامعه خواستارش باشن...و این اتفاق می افته، چون این نیاز، نیاز جامعه ست...
| + | بخش: سایت نوشتهها |
پهروین ئهردهلان: له مێشکمدا ههڵکهنرابوو که ژنو تهفهنگو ئهسپ بو کورد گرینگن » بو روژههلات ـ گفتوگو با پروين اردلان / دلشاد جمشيدی ـ 21 دی 1387 وهک سهرهتا ئهگهر بکرێت له زمانی خۆتانهوه خوێنهرانی ئهم چاوپێکهوتنه زیاتر بتانناسن. من پهروینی ئهردهلان، چالاکێکی بزوتنهوهی یهکسانی خوازی ژنان، ههروهها یهکێکم له ئهندامانی کهمپهینی یهکمیلیون ئیمزا، خاوهنی بروانامهی لیسانسم له بواری رۆژنامهگهریداو ههروهها فهوقهلیسانس له بواری لێکۆلینهوهی پرسهکانی ژناندا (مطالعات زنان). له دایک بووی سالی 1345ی کۆچی ههتاویم.
وهک چالاکێکی خهباتی مهدهنی که بهشی زۆری تێکۆشانتان له خهباتی یهکسانیخوازی ژناندا چڕ کردووهتهوه، پهروین ئهردهلان نههاکه یهکێکه له ناسراوترینو دیارترینی ئهو سیمایانهکه بزوتنهوهی ژنانی ئیرانیان پێئهناسرێتهوه، پرسیار ئهوهیه ئهردهلان چۆن دهستی پێکردو کهی؟ من نزیک به (15) سال پێش چالاکی رۆژنامهگهریم (له بواری ئه ده بیدا) له گهل گۆڤاری "آدینه"و (له بواری کو مه لایه تیدا "اجتماعی" له گهل) گۆڤاری "زنان" دهست پێکرد، ههر لهو کاتهوه ههتاکو ئێستا زیاتر ههر لهو دوو بهستهرهدا وواته ژنانو ئهدهبدا چالاکیم ههبووه. سالی 1378ی کۆچی ههتاوی لهگهل چهند کهس لههاوبیرانم بیرمان لهبنیادنانی ناوهندێک کردهوه که ههمان سال لهژێر ناوی "ناوهندی فهرههنگی ژنان"دا دامهزرا. ههر لهو کاتهوه زۆر ههولماندا بۆ بردنهسهری رادهی زانیاری کۆمهلگا و ئاگاداریبهخشین بهخهلک سهبارهت بهپرسو گرفتهکانی ژنان، لهو ئاراستهیهدا زۆر چالاکی خیابانیمان بهئهنجام گهیاند . چالاکیگهلێک کهتهنیا ئامانجیان بهرهنگاربوونهوه بوو لهگهل فهرههنگی توندوتیژی دژ بهژنان لهو بارهیهوه زۆر سمینارو کۆرو کۆبوونهوهی نارهزایهتیو هیمنانهمان بهرێوه بردووه. بهرز راگرتنی رۆژی جیهانی ژن له دهرهوهی مالهکانداو گشتی کردنی "عمومی" باسگهلی پهیوهندیدار بهژن و داواکاریهکانیهوه بهشێک بوون لهو چالاکایانه که منو هاوبیرانم پێشتر لهناوهندی فهرههنگی ژنانداو ودواتریش لهکهمپهیندا بهرێوهمان بردوون، واتهکهمپهین لهدرێژهی ئهو ئالقهچالاکیانهدا بنیاد نرا، بۆ گهیشتن بهئامانجێکی گهورهتر کهئهویش ههولدانه بۆ گۆرینی ئهو یاساگهله کهجیاوازی لهبهینی ژنو پیاودا دادهنین، نههاکهیش یهکێکم لهئهندامانی ئهو کهمپهینه. لهروانگهی بهرێزتانهوهبزوتنهوهی ژنان لهئێراندا خاوهنی چ پێگهیهگه؟ ئایا داهاتویهکی رون بۆ ئهو بزوتنهوهیهپێشبینی ئهکهن؟ به دلنیایه کی تهواوه ئهتوانم بێژم شایهد یهکێک لهکاریگهرترینی بزوتنهوهگهلێک کهئهتوانێت کۆمهلگای ئێران بهرهو دێموکراسی هیدایهت بکات بزوتنهوهی ژنانهو بهراستیش لهروانگهی منهوه ئهم بزوتنهوهیه لهم بوارهدا بههێزه. بهبروای من ژنان دوای ئینقلاب بههۆی ژن بوونیانهوه لهگهل خراپترین جۆری ههلاواردن لهیاسادا ، فهرههنگدا، کۆمهلگاداو دواتر بنهمالهدا رووبهروو بووگن. بۆ راوهستان لهههمبهر ئهم ههلاواردنو توندوتیژیه سیستماتیکو بهرفراوانهدا، ئاگاهیو خهباتی جهماوهری بهرفراون پێویست بووه کهژنانی ئێمههێدیهێدی بهدهستیان هێناوهو بۆ پێشهوه دهرۆن. ههر لهسهر ئهو بنهمایه دهبێ بلێم کهئهمرۆ ئێمهئهگهر لهگهل دیاردهیهک بهناوی بزوتنهوهی ژنان بهرهوروین بهمانای بههێزیو ئاکتیڤ بوونی ئهم بزوتنهوهیه. جێگیا ژنی کورد لهم بزوتنهوهدا چۆن و لهکوێ ئهبینن؟ زۆرێک لهروناکبیرانو بژاردهکانلهسهر ئهو بۆچوونه کۆکن کهههرچهند ئهو ههلاواردنه کهلهکۆمهلگای ئێراندا ههیه نارهواو ناسهردهمیانهیه بهلام ژنانی کورد زیاترو لهپانتایهکی بهرفراونترو دلتهزێنتردا گیرۆدهی ئهو ستهمانهن کهلهژنان ئهکرێت ئێوهچۆن لهو مهسهلهیه ورد ئهبنهوه؟ لهکۆمهلگایهکی پیاوسالاردا لهگهل مێژینهی دیکتاتۆری، کات ئهبات تا تێبگهین کهژنینو خاوهنی ماڤو حقوقیکین. کهوابوو شایهد باشتره بلێم کهپێگهی ژن پێگهیکی بهقهدرو حۆرمهت نهبووه لهکۆمهلگای ئێرانیدا، ههرچهندهبهنیسبهتدانی مهقامگهلێکی بهنرخ وهک دایک بوونو هاوسهر بوون پیرۆزی بکهینو لهئهسلی گرینگی دان بهخۆی وهک ژن بێبهشی بکهین. ئێستا لهبهرچاو بگرهکهژن بیتو سهر بهیهکێک لهقهومیهتهکان، یا سهر بهیهکێک لهتوێژهکانی کهممایهو کهمهێزی کۆمهلگا، لهچینی ههژارهوه بیگرهتا بهسالاچوووانو ئیفلیچهکان...چ مهوقعیهتێکت ههیه؟ تهنانهت لهناو کوردهکانیشدا ئهگهر ژنی کورد بیت نهپیاوی کورد لهگهل زۆلمێکی زۆردا بهرهوروو ئهبیتهوهکهپێکهاتهی سۆنهتیو فهرههنگی ههمان قهوم بهسهریدا زاله. بیرهوهرییهکتان بۆ بگێرمهوهلهتهمهنی مندالیمدا وهک ههر مندالیکی دیکه زۆر حهزم لهچیرۆک ئهکرد، بنهمالهو خزمانم کهچیرۆکه کوردیهکانیان بۆ ئهگێرامهوه خۆلقوخوی شورشگێری کوردهکان بۆم جێگای پهسهندو ئافهرین پێوتن بوو دواتر کهلهگهل پرسی ژنان ئاشنا بووم زیاتر سهرنجم ئهدایهچیرۆکهکان ئهمبینی لهم چیرۆکانهدا ژنان یان شێرهژنن و له پیاوهکان ده چن، یا پشتو پهنای پیاوهکانیانن، ئهوهی کهژنو ئهسپو تفهنگ بۆ کورد گرینگن لهمێشکمدا حهک کرابوو ئهم تهسویره ئهو مانایهی پێئهبهخشیم کهکورد یانی « پیاو» و ژن پێناسهی سهربهخۆی خۆی نییه. ئهمهوێت بلیم کاتێک لهتوندوتێژی سیستماتیک ئهدوین زۆرینهی قوربانیهکان ژنن، چۆن لهههموو لایهکهوه ههم لهدهرهوه ههم لهناوهوه لهگهل ستهمی ههلاواردنی جنسی بهرهوروو ئهبنهوه. ئاساییه که ژنی کورد زیاتر له ژنی فارس، ژنێکی دانیشتوی ناوچهیکی ههژار زیاتر لهژنێکی تێروتهسهڵو دهولهمهند زۆلمی لێئهکرێت. بهو پێیه من لام وایه کاتێک باس له خهباتی ژنانو پیاوانی کورد بۆ گهیشتن به ماڤهکانیان ئهکهین، دهبێت بزانین که له زۆر بواردا ژنان لهگهل پیاواندا شهریکو هاوخهباتن، لهگهل ئهوهیشدا ژنان ئهبێت شارهزاو ئاگاداری جیاوازیهکانیان بن له گهل پیاوان چۆن ئهگهر وانهبێت بۆی ههیه خۆیان ببنه رێخۆشکهر بۆ دروست بوونی زهمینهی ههلاواردنو نابهرابهری دژ بهخۆیان. رۆژانی ئهوهلی ئینقلابمان له بیر نهکردووه ئهو رۆژانه لهبهرانبهر نارهزایهتی ژنگهلێکدا که داوای ماڤهکانی خۆیان دهکرد زۆرکهس دهیانوت که 'خهبات دژ به ئیمپریالیزم" شهرتی ئهسلییهو شتهکانی دیکه خۆیان چارهسهر ئهبن، ئهمرۆ ئهبینین ئهگهر ژنان ئهوکات ویستهکانی خۆیان سهربهخۆو به هێزهوه داواکردبایه بگره ئهورۆ بارودۆخهکه جۆرێکی دیکه دهبوو. ئێستا لهگهل سهرکهوتنو شکهسته جۆراوجۆرهکان، بۆ بزوتنهوهی ژنان نه تهنیا خستنه بهرباسی ویسته تایبهتیهکانی گرینگه بهههمان شێوهیش گرینگه که ژنانی کوردو تورکو...لهگهل ئهوهدا هاورێو هاوخهباتی بزوتنهوهی سهراسهرینو له وروژاندنو داوا کردنی ویستهکانی ژنانی کوردو تورکو...چالاکن. خهباتی ژنانی کوردو پێداگرییان لهسهر ئاموزشی زمانی دایکی له قۆتابخانهکاندا یا خهباتی ئهوان بۆ نههێشتنی ههلاواردنی قهومیو مهزههبی یا تێکۆشانیان بۆ راگرتنی کوشتن لهسهر ناموس (قتل ناموس)ی به بروای من سهرکهوتو ئهبێت. ئێوه وهک یهکێک له بهرپرسانی کهمپهینی یهک میلیون ئیمزان، سهبارهت به دوا ههوالهکانو دوا چالاکیهکانی کهمپهین چ زانیارییهکی تازهتان بۆ خوێنهران ههیه؟ کهمپهین که ئێستا دوو سال و چهند مانگه خهریکی چالاکییه به بروای من توانیویهتی کاریگهری زۆر له عمومی کردنی کێشهی ژناندا ههبێت، مێتۆدێک که له کهمپهیندا به کار گیراوه واته کۆ کردنهوهی ئیمزاو زانیاری بهخشینو ههروهها پهیوهندی گرتنی رووبهروو له گهل ژنان و پیاواندا توانیویهتی چالاکیهکانی چالاکانی بزوتنهوهی ژنان بکات به حهرهکهتێکی زیندوو له ههمانکاتدا رانهوهستاو. ژنان بۆ به ئهنجام گهیاندنی ئهم کاره نرخێکی زۆریان داوه، ههر له پاروێز کردنهوه بیگره تا دهرکردن، ههلسپاردنو زیندان بهلام لهگهل ئهوهانهدا ئهم حهرهکهته هیچ نهوهستاوه بهلکو هێشتا چالاکهو درێژه ئهدات. لام وایه ئهو شێوه ههلسورانه که له کهمپهیندا لهبهرچاو گیراوهو کاری پێئهکرێت دهتوانێت مێتۆدێکی باشو بهجێ بێت بۆ لهسهر پێمانو زیندوو مانی بزوتنهوه کۆمهلایهتیهکان. لاتان وایه که ژنانی کورد پێشوازی پێویستیان له کهمپهین کردووه؟ ئهگهر وهلام مهنفیه هۆکارهکان چین؟ به بروای من ژنانی کورد زۆر باش پێشوازیان کرد ئێستاش سێ کهس له چالاکانی کورد که له زینداندان له کهمپهیندا چالاک بووگن، ههرچهند دهوترێت که هۆکاری گیرانیان چالاک بوونیان له کهمپهیندا نهبووه بهلام لهههموو حالهتێکدا بهرگری کردن لهوان وهک چالاکی بزوتنهوهی ژنان به جیا له کهمپهینی بوون یان نهبوونیان ئهرکی ههموو چالاکێکی بزوتنهوهی ژنانه، دهبێ بێژم که چالاک بوونی ئهوان له کهمپهیندا بورای رهخساندووه بۆ باشتر بهرگری کردن لێیان. کاتێک گوێت له ناوی مهستورهی ئهردهلان ئهبێت ج ههستێک لای تۆ دروست ئهبێت؟ ئایا لات وایه پهروینی ئهردهلان بهههمان شێوهی مهستوره ناوو یادی له ناو کوردهکاندا نهمر بمێنێتهوه؟ مهستوره ئهردهلان ناوی پوری منه ئهمزانی که ناوی ژنێکی گهورهیه، بوونی مێژوو نوسێک له ناوچهیهکدا که ههردهم له گهل جهنگو بێئۆقرهییو خهبات بهرهو روو بووه بۆ من بیرخهرهوهی تێکۆشانی ژنێکه که دهیههوێت مێژوو تۆمار بکاتو له فهوتان رزگاری بکا. ژنێک که مێژووی رابردوو ئێستای خۆی نوسیوهتهوه بۆمان تا له قۆناخی تێکۆشاندا پارێزهرو راگوێزهری بین. بگره لایهنی مێژوو نوسی ئهو له لایهنی ئهدهبیهکهی بۆم گرینگتر بووه، بهههرحال ناوی مهستورهی ئهردهلان له مێژووی کوردستاندا تۆمار کراوهو بیرخهرهوهی تێکۆشانی ژنانێکه که نهزمی زهمانی خۆیان دهخهنه بهر پرسیارو نگارێکی سهربهخۆ و بیرمه ند له ژنی کورد ئهنهخشێنن. ئهگهر لیتان بپرسن بۆ زمانی کوردی فێر نهبووگن کێ به تاوانبار ئهزانن؟ شایهد باشتر بێت لهم بارهیهوه کهمتر قسه بکهم. ههر جۆرێک بێت من له تاران له دایک بوومو لێره گهوره بووم، دایکم خهلکی قوروهو باوکم خهلکی سنهیه، دایکم له گهل بنهمالهی خۆی به تورکیو باوکیشم به کوردی قسه ئهکات من زیاتر مانای وشهکان حالی ئهبووم، شهری نێوان شێعهو سونی له بنهمالهی ئێمهیشدا بوونی ههبوو منیش بێزار له ههردوو لایهنی شهرهکه. له رێکهوتنێکی نهنوسراودا گوایه ههردوولا بهو ئاکامه ئهگهن که لهگهل مندالهکهیان فارسی قسه بکهن، بهراستی بهداخم، نه لهبهر ئهوهی که دایکو باوکم کورد بونایه من دهبوا وهک کوردێک زمانی کوردی فێر ببام نا من له ژێر کاریگهری ههردوو زماندا بوومو زانینی دوو زمانیش یانی ئاشنا بوون له گهل دوو دنیاو دوو فهرههنگ که بهداخهوه من شانسی ئاشنا بوون بهم دوو دنیایهم له دهست دهرچووه. ئهلبهته ههلسوکهوتی دۆستانی کورد بۆم سهرنجراکیش بووله بیرمه کاتێک سهبارهت به ماڤی ژنان له گهل بهشێک له دۆستانی پیاوی کورد قسهم ئهکرد دهیانوت ئینسان ئینسانه و ژنو پیاوی بۆ نییه ئێمه بۆ ماڤی ئینسان شهر ئهکهین" من دهموت ئینسان له روانگهی ئێوهوه یانی پیاوو ژن جێگایهکی تێدا نییه. ئێستا باسی زمانی کوردی دێته گۆرێ به من ئهلێن یهک کورد ئهبێت زمانی کوردی بزانێت تۆ چۆن کوردی نازانیت؟ یا تهنانهت دهبیسمهوه ئهلێن ئێوه کوردی پلاستکین. چۆن به زمانی کوردی قسه ناکهینو له ههموو بوارهکاندا بهرگری له کورد ناکهین. کاتێک ئهلێم من بهرگری له ههموو بهندکراوێکی عهقیدهتی ئهکهم جیا فهرق ناکات زهینهب یا هانا یا روناک یا شههناز غلامی بێت نه له بهر کورد بوون یا تورک بوونیان بهلکو لهبهر چالاکیهکانیان له بواری ماڤی ژناندا و دژایهتی کردنیان بهرانبهر به ههلاواردنێک که توشی هاتوون وهک ژنو وهک کهمایهتی قهومی دیسان رهخنهم لێئهگرن، لێرهدا ئهگهر بێژم کاری من بهرگری کردنه له ئینسان دهلێن ئینسان یانی کورد! به بروای من تا تهعهسۆبی لهو شێوهیه بوونی ههبێت نابێ چاوهرێ گهشهسهندی فهرههنگی و دێموکراسی بین. میدیاکانی جیهان ههوالی ئهوهیان بلاو کردهووه که پهروین ئهردهلان سهفهر بۆ دهرهوهی ئێرانی لێقهدهغه کراوهوه،رێکخراوی "اولاف پالمه" خهلاتی سالی 2007ی به ئێوه بهخشیبوو، دیاریکردنی ئێوه بۆ وهرگرتنی ئهم خهلاته ئایا هۆکارێک نابیت بۆ زیاتر ههست به بهرپرسایهتی کردنتان؟ ئایا بریاری قهدهغه کردنی سهفهر بۆ دهرهوهی ولات ههلوهشێندراوهتهوه یاکو ئێستاش کاری پێئهکرێت؟ بهداخهوه ئێستاش من ممنوع سهفهرم بۆ دهرهوهی ئێران، چهند جار چوومهته دادگاو لهو بارهیهوه پرسیارم کردووهو ههموو جاریش وتویانه دهبێت جارێ چاوهرێ بم تا به بریارهکهدا دهچنهوه. سهبارهت به بهشی یهکهمی پرسیارهکهتان دهبێ بێژم که ئازادیخوزایو بهرابهری ویستی راناوهستێتو بهکهسیش راناوهستێندرێت، مهگهر ئهوهی که خۆمان راوهستین، خهلاتی "اولاف پالمه" به بروای خۆم ههست به بهرپرسایهتی کردنێکی زیاتری لای من دروست کردووه. له کۆتایدا جارێکی دیکه سپاس بۆ ئێوهو به هیوای سهرکهوتنتان له خهباتو ژیاندا سپاس بۆ ئێوهیش | + | بخش: سایت نوشتهها |
شيوه جديد خودآزاری زنان در كردستان » موج سركش ـ بلال مرادويسی ـ ۱۴ دی ۱۳۸۷
در کردستان شنیدن خبر خودسوزی زنان و دختران عادی شده است. خودکشی زنان نتیجه فرهنگ پوسیده و کهنه مذهبی ـ بومی این دیار است و شرمش نثار تمامی عاملان و حاملان آن که به درازای تاریخش قدمت دارند. نیز نثار خفتگان متعصب اسلامگرا و ناسیونالیستی که علیرغم ادعای اختلافاتشان در این یک مورد به راستی اشتراک موضع دارند٬ به گواه تاریخ. اضافه بر خودکشی٬ چندی است رایج بودن ختنه دختران در کردستان کم و بیش توجه منادیان حقوق بشر را به خود جلب کرده است. نمونه اخیر گزارش تكاندهنده واشنگتن پست در این رابطه است. بابت این جنبه از توحش فرهنگم قبلاً نوشتهام٬ انگیزه این نوشته اما شنیدن خبری تامل برانگیز در این رابطه است. زنی ۴۰ ساله اهل یکی از روستاهای توابع کرمانشاه و ساکن تهران٬ به دست خود اقدام به ختنه خود کرده است. خودآزاری زنان کُرد اشکال دیگری نیز دارد و بسیاری از ما ناآگاهیم. ناآگاهی که گناهش بسیار بیش از آن که متوجه آن زنان محبوس در سکوت و خفقان باشد٬ متوجه افکار ناسیونالیست لانه کرده در اذهان بسیاری از مدعیان کنش سیاسی و مدنی است که به خیال خام خود این گونه مسائل اولویت چندم است و قبلش باید مُرد و کُشت٬ در راه آزادی ولات (سرزمین). دور باد روزی که سرزمینم آزاد شود٬ این گونه که اینان میخواهندش. | + | بخش: سایت نوشتهها |
|
|